قالب وردپرسدانلود رایگان قالب وردپرسپوسته خبری ایرانیقالب مجله خبریطراحی سایتپوسته وردپرسکلکسیون طراحی
شما اینجا هستید
اسلایدر اصلی » بیژن عبدی :بختک‌ها و زگیل‌هایی روی اقتصاد ایران

اقتصاد کشور بخش‌های متعدد و متنوعی دارد که هر کدام از آن می‌تواند ساعت‌ها محل بحث و تبادل نظر کارشناسان اقتصادی باشد. چالش‌های فراروی اقتصاد کشور در سال‌های گذشته بیش از پیش نمایان شده و هر روز این چالش‌ها بخشی از فرصت‌های پیشرفت و توسعه اقتصادی کشور را با کندی مواجه می‌کند.
کارشناسان و صاحب نظران بر این باورند که راه نجات اقتصاد از بحران‌هایی که برخی از آن‌ها ۴ دهه همراه نظام فکری اقتصادی کشور بوده تغییر نگرش‌ها و برنامه ریزی‌هاست. آنان بر این باورند که اقتصاد ایران در مسیر توسعه و پیشرفت قرار می‌گیرد به شرط اینکه برخی از انهایی که سال‌هاست بر روش‌های اقتصادی کشور مسلط هستند دست از سر کشور بردارند و بگذارند متخصصان و جوانان هوشمند راه سنگلاخ توسعه اقتصادی را هموار کنند.
پرونده این ماه «درآمد» به موضوع واردات اختصاص دارد و به همین بهانه در دیداری صمیمانه با بیژن عبدی ، پژوهشگر و اقتصاد دان برجسته کشور و استاد دانشگاه چالش‌های اقتصادی کشور را بررسی کردیم.
بیژن عبدی چهره شناخته شده اقتصاد معتقد است نجات اقتصاد کشور از بحران‌های کنونی امکان پذیر است اما تا زمانی که به قول وی آدم‌های فعلی بر اقتصاد حکومت می‌کنند نمی‌توان امیدی به بهبود شرایط داشت. مشروح گفت و گوی ما با این کارشناس اقتصادی را بخوانید.
  • ضمن تشکر از شما در درجه اول می‌خواهیم بدانیم جایگاه آمار در اقتصاد کشور کجاست؟
چندی پیش یک کار پژوهشی انجام دادم. می‌خواستم ببینم نرخ رشد آمارها چقدر بوده و صحت و سقم آن چقدر است. بررسی کردیم دیدیم از سال ۸۹ – ۹۰ کم کم اختلاف‌های آماری زیاد شده تا اینکه هر سال دولت اعلام کرده نرخ رشد ما با سال‌گذشته مساوی بوده یا در مقایسه با سال پیش منفی بوده و امسال نرخ مثبتی داشته ایم. از این شیوه ارائه آمار متعجب شدم . نمی‌دانم چگونه به این آمار رسیده اند و مبانی آن چیست. پس از پژوهش‌های فراوان به این نتیجه رسیدم که در حال حاضر امار دادن در کشور کاملا سلیقه ای است . فرمولی که نرخ رشد را محاسبه می‌کند کاملا سلیقه ای طراحی شده است. دولت اگر دلش بخواهد یک بار یک شاخص را در صورت تغییر می‌دهد و یک بار در مخرج معادله. یک بار هم سال پایه را تغییر می‌دهد. سال‌های پایه ای که برای محاسبه نرخ رشد انتخاب شده هیچ منطق علمی‌و اقتصادی ندارد. معمولا در مسائل آماری وقتی بخواهند یک بازه زمانی مشخص را در نظر بگیرند، سال‌هایی که در اقتصاد شوک‌های ناگهانی وارد شده را حذف می‌کنند و یا اطلاعات بعد یا قبل آن مقطع را در نظر می‌گیرند. چرا که این سال‌ها به هم ریختگی دارد. اما در آمار گیری‌های فعلی دقیقا همین سال‌ها را سال پایه در نظر گرفته اند. به عنوان مثال نرخ رشد سال۷۶ که بدترین سال است به عنوان سال پایه محاسبه نرخ رشد در نظر گرفته می‌شود. هر سالی که با آن سال مقایسه بشود نرخش بالاتر می‌رود. سال ۹۱ بدترین سال اقتصادی است و به سال پایه برای نرخ رشد تبدیل می‌شود. البته در نرخ تورم هم آمار ابداعی زیادی وجود داردمثلا تورم سال به سال ، ۶ ماه یکبار ، نقطه ای ، خطی و . . . را محاسبه می‌کنند و یک چیزهایی از خودشان در می‌آورند که هر کارشناسی متعجب می‌شود. تحلیلگران اقتصادی درباره آمارها دچار سردرگمی‌می‌شوند. من اگر بدانم تراز کشور منفی است برای اقتصاد یک تحلیل دارم و اگر مثبت باشد یک تحلیل دیگر. اما چون تحلیل گر از آمار واقعی خبر ندارد نمی‌تواند تحلیل درستی ارائه دهد و دچار سردرگمی‌می‌شود. در حال حاضر هیچ آماری در کشور قابل اعتماد نیست و همه چیز ساختگی است.
  • درباره واردات چه؟
در همان تحقیقات روند تجارت را در دوره‌های هشت ساله رئیس جمهوری در چند سال اخیر بررسی کردم . در دوران آقایان‌هاشمی، خاتمی، احمدی نژاد و روحانی. البته با فرض اینکه همه آمار درست است. در این پژوهش چند نکته برایم مهم بود. به عنوان مثال در آمد ارزی ما چقدر است؟ برخی مواقع می‌گفتند ۸۰۰ میلیارد دلار. بعضی وقت‌ها می‌گفتند ۹۰۰ میلیارد دلار و اعداد ارقام خیلی با هم متفاوت بود. آنچه بانک مرکزی اعلام می‌کند حدود ۵۷۰ الی ۶۰۰ میلیارد دلار است و تا ۸۰۰میلیارد دلار حدود ۲۰۰ میلیارد دلار اختلاف دارد. بر اساس قانون دولت مکلف است نزدیک به ۱۵ درصد درآمد ارزی سالانه را به صندوق ذخیره ارزی واریز کند و دسترسی به آن ندارد. اگر این رقم کسر شود – که حدود ۱۰۰ میلیارد دلار می‌شود – عددی حدود ۵۰۰ میلیارد دلار باقی می‌ماند. اما آنچه مهم بود ترکیب واردات بود. در این سال‌ها تقریبا ۱۵ الی ۲۰ درصد درآمد ارزی ما صرف واردات کالاها شده است.  باقی آن یا کالاهای واسطه بوده و یا ماشین آلات. اینکه همیشه می‌گویند واردات زیاد شد، من همیشه می‌گویم واردات چه کالایی زیاد شد. گاهی اوقات واردات کالاهای سرمایه ای یا واردات ماشین آلات است و مشکلی ندارد. بد نیست و نمی‌شود آن را محکوم کرد. آن چیزهایی بد است و وارداتی مشکل دارد که کالای مصرفی نهایی و بی ربط باشد. مانند دسته بیل و سنگ پا و آن چیزهایی که در همه دولت‌ها هم بوده و مختص این دولت هم نیست . در همه دولت‌ها ما واردات بی ربط زیاد داشته ایم که البته دلایل متعددی دارد. بالاخره کشورها وقتی می‌خواهند در شرایط تحریم معامله کنند و پول زیادی هم در اختیار دارند که می‌خواهند آن را تبدیل کنند کالای بی مصرف زیادی وارد می‌کنند، دولت‌ها مجبورند که وارد کنند. گاهی اوقات اعداد، ارقام و آمارهایی در گمرک‌ها گزارش می‌شود که باعث تعجب است. مانند واردات گوشت خر به کشور! کالایی که اصلا مصرفی در ایران نداریم. در آمار گمرک این قبیل کالاها وجود دارد. فرض می‌کنیم که یک اشتباه آماری است و یا شاید در اظهارنامه‌ها متفاوت درج شده است. اما در چند مقطع می‌بینیم که واردات کالاهای نهایی زیاد شده است. یکی از این سال‌ها ۸۸ الی ۸۹ است. سال‌هایی که قرار بود هدفمندی یارانه اجرا شود. در این سال‌ها حجم کالاهای وارداتی مصرفی زیاد شده برای این وارد کردند که اگر بازار دچار مشکل شود آن‌ها را وارد بازار مصرف کنند و فشار روانی مردم را کاهش دهند. مقطع دیگر هم بر اساس همین آمار به شرط صحت در سال‌گذشته یعنی ۹۶ است که تراز تجاری منفی شده است. – البته اعداد متفاوتی درباره تراز مطرح می‌شود که نمی‌توان به آنها اعتماد کرد – بانک جهانی تزار تجاری کشور را منفی نشان می‌دهد. دلیل آن را هم می‌توان حدس زد. شاید دلیل این واردات این باشد که به دلیل لغو برجام و شروع مجدد تحریم‌ها و. . . دولت حجم زیادی کالا را وارد کرده تا بتواند حجم روانی که به اقتصاد وارد می‌شود را کنترل کند. در سال حمایت از کالای ایرانی واردات بی رویه کالاهای مصرفی هیچ توجیه و منطقی ندارد؛ مگر کمتر شدن فشار روانی و اقتصادی در کشور. بیشترین انتقادی که این دولت نسبت به دولت گذشته داشت این بود که ما با دنیا قطع رابطه کردیم و باچند کشور آسیایی و کمونیستی ارتباط داریم و زمینه صادرات ما فراهم نبوده است. اما ترکیب واردات کالا و صادرات کالا در این دولت هم نه تنها خیلی تغییری نکرد، بلکه به عنوان مثال حجم مبادلات چین با ایران نزدیک به ۲۵ درصد افزایش پیدا کرد. واردات از برخی کشورهای اروپایی هم بعد از برجام ۲۰۰ تا ۳۰۰ درصد افزایش داشت. دولت خواست تنوع بخشی کند. اما این تنوع بخشی به واردات کالاهای بی ربط و به درد نخوری ختم شد که شورای برجام به ما تحمیل کرد. هر کالایی که خواستیم وارد کنیم گفتند مصرف ثانویه دارد ودر مقابل مقدار قابل توجهی کالای به درد نخور به ما دادند. از شکلات و چیپس گرفته تا کالاهایی که در داخل تولید داشتیم.
  • پس با توجیه شرایط واردات را افزایش دادند.
تنها راهکاری که دولت می‌تواند اثر روانی سیاست‌های تحریمی‌آمریکا را بگیرد این است که تعدادی کالا وارد کنند و پس از هر تحریم اجناس را وارد بازار کرده و بگوید مردم نگران نباشند. کالا به اندازه کافی هست. مارک‌ها و برندهای مختلف هم در چنین شرایطی در بازار وجود دارد و به این روش فشار روانی مردم را کمتر کنند . البته در حال حاضر دولت روی اختلاف اروپا و امریکا در زمینه برجام حساب می‌کند که باز هم این اتفاق نسخه شفا بخشی نیست.
  • چرا واردات در کشور هیچ گاه قابل کنترل نبوده است؟
سوال خوبی است. من هم همیشه دنبال پاسخ این سوال بوده ام . به چند پاسخ رسیدم. نظام تجاری ما نظامی‌تاریخی است. برخی این نظریه را تئوریزه هم کرده اند و باوری دارند که به درست و نادرست بودن آن کاری ندارم؛ چرا که در نقطه مقابل تحقیقات دیگری هم این نظریه را نفی می‌کند. این تئوری می‌گوید که ایرانی‌ها از گذشته‌های دور تاجران خیلی خوبی بوده اند. جاده ابریشم خط تجاری بوده؛کالاها از ایران عبور می‌کرده و سیر تاریخی کشور ما نشان می‌دهد که ایرانی‌ها به طور ذاتی تاجر و خرید و فروش کننده هستند. در چنین شرایطی نمی‌توانیم تولیدکننده خوبی باشیم. چون ذات ما همگی تجاری است. پس نمی‌شود انتظار داشت که تغییر نقش دهیم و به تولید کننده و صادر کننده تبدیل شویم. بر اساس این نظریه ما باید تولید را کنار بگذاریم و همچنان تجارت را ادامه بدهیم. این‌ها دارند توجیه می‌کنند که ایرانی‌ها این گونه هستند. این یک نگاه است و در نگاه مقابل می‌گویند وقتی حرف از تاجر می‌زنیم یعنی صادرات و واردات. اما در عصر حاضر در ایران تاجر به معنای واردات است و در آن صادرات نیست. جریانی در بین بازاری‌های سنتی قدیمی‌وجود دارد که این افراد به مرور زمان نقش پر رنگی را در سیاست‌های اقتصادی ایران ایفا کرده اند. . به ویژه بعد انقلاب نقش آنها خیلی پررنگ شد و از زمانی هم سازماندهی آن‌ها انجام شد که اتاق بازرگانی شکل جدی و کاربردی تری به خود گرفت . این جریان عملا قلب صادرات و واردات کشور را در اختیار دارند. این افراد به طور سنتی میانه خوبی با تولید ندارند چراکه سر در نمی‌آورند و ریسک‌های این حرفه را قبول نمی‌کنند. این گروه تمایل عجیب و ذاتی به واردات دارند و متاسفانه در مراکز اساسی تصمیم گیری کشور هم به شدت نفوذ دارند. این اتاق بازرگانی یک اتاق ساده نیست. هم در قانونگذاری تاثیر دارند هم در دولت. هم در گمرک و در بسیاری از فرآیندهای تصمیم گیری دخیل هستند.
این گروه از رانت‌هایی بهره مند هستند که در بسیاری از موارد تاثیر گذار است. شاهد مثال این موضوع هم واردات خودرو است و اتفاقاتی که تاکنون افتاده است. یک مقطع می‌گویند واردات خودرو ممنوع است و یک سری خودرو وارد شده پشت در گمرک‌ها می‌ماند. بعد از مدتی واردات در کوتاه ترین حد ممکن تا ۷۲ ساعت آزاد می‌شود. ماشین‌ها از مرز وارد می‌شود و دوباره مرز و سایت بسته می‌شود و این پروسه در بسیاری از موارد ادامه دارد. در این موارد اگر مجلس قانونگذار است باید مقابل این اتفاق‌ها را می‌گرفت اما هیچ واکنشی نشان نداد. دولت و وزارت صنعت هم باید اگر قانونی را تصویب کرد حداقل تا یک سال به آن پایبند باشد. نه اینکه به میل و اختیار یک سری افراد کارهایی انجام بشود که غیر قانونی است. این نشان دهنده رانت‌های قوی است و نشان می‌دهد که همه چیز در وزارت صنایع، گمرک و . . . بازیچه است. بازیچه تعداد محدودی از آدم‌هایی که در همه جا نفوذ دارند. تا زمانی که اقتدار این شبکه‌ها در اقتصاد کشور وجود دارد نمی‌توانیم انتظار رشد تولید را در کشور داشته باشیم و توسعه اقتصادی را رقم بزنیم.
  • این مافیای قدرت علاوه بر واردات در تمام اقتصاد کشور نقش دارند.
بله همین طور هست . در واردات رانت‌ها حاکمیت زیادی دارد. بخشی از آن به صورت شفاف وارد حساب‌های گمرک می‌شود. می‌دانید که بخش عمده کالاهایی که اسمش را قاچاق می‌گذارند از خود گمرک وارد میشود. این مساله قابل پنهان کردن نیست . تریلی ، کشتی ، کانتر و . . . چیزی نیست که بگویند ندیدیم . با یک زد و بندی این‌ها را نادیده می‌گیرند و می‌آید. بدون پرداختن حق گمرکی. جریان این تفکرات و نگاه به اقتصاد که در تمام دولت‌ها مسئله قالب بر موضوعات دیگر بوده است بدون در نظر گرفتن جریانات سیاسی باید کنار گذاشته شود. اینجا دیگر سیاست زیاد مهم نیست؛ هر کس می‌خواهد دیگری نخورد و خودش بخورد. برای این جریان تئوری سازی هم کرده اند و اسم آن را اقتصاد نو کلاسیک گذاشته اند همان که درباره اقتصاد بازار، اقتصاد آزاد، عدم مداخله دولت، رها سازی قیمت‌ها ، عدم کنترل قیمت‌ها و. . . می‌گوید. با این اسامی‌آن را خیلی شیک می‌کنند. این‌ها همان تئوری سازی بازار سنتی خودمان است و در نهایت می‌شود بازار بی ثبات کشور . وضعیت موجود ثمره پیوند تفکر اقتصاد سنتی و مدرن است که هر دو یک کار را می‌کنند. فعالان این تفکر می‌گویند دولت کاری نداشته باشد. من هر کاری دلم می‌خواهد بکنم و مالیات هم ندهم. در همین زمینه بسیاری می‌گویند اشکالی ندارد اگر قرار است اقتصاد آزاد باشد، باشد؛ آقایانی در همین اتاق بازرگانی که میلیارد‌ها دلار درآمد دارند به ازای این میلیاردها دلار درآمد ناشی از واردات، مالیات آن را هم بدهند. این خود رقم بزرگی در حدود چند هزار میلیارد تومان می‌شود. اما این افراد همین مالیات را هم نمی‌دهند. کافی است اندکی مالیاتشان بالا و پایین شود. فریاد بر می‌آورند که ای داد و بیداد مالیات ما را ورشکست کرد، بیچاره شدیم و . . . ؛ سیاه بازی می‌کنند. روزنامه‌های زیادی هم در اختیارشان است. این روزها به هر کس پول بدهی برایت می‌نویسد – قصد جسارت به شما را ندارم – خیلی از دوستان روزنامه نگار هم راهشان را این گونه انتخاب کرده اند. این مساله پول دادن به روزنامه‌ها و نوشتن در جهت منافع آنقدر نهادینه شده که سفیر چین هم که می‌خواست ماجرای سانچی را توجیه کند خبرنگاران را دعوت کرد و به آن‌ها یک کارت هدیه داد که آنچه او می‌خواهد بنویسند.
  • پس به عقیده شما دیگر به هیچ چیز نمی‌توان اعتماد کرد.
نه به فضای مطبوعات امروز و جنجال‌هایی که راه می‌اندازند می‌توان اعتماد کرد و و نه به مبانی تئوری اقتصاد فعلی . همه قصد دارند مردم را گول بزنند. برای بسیاری از انهایی که رانت‌های کلان دارند تولید ملی یک موی دماغ مزاحم است. هیچ کدام از رویکردهای فعلی کشور به سمت مردم و حمایت از تولید داخلی نیست. تولید ملی برای برخی از رانت خواران یک روند است که کارشان را محدود تر می‌کند. حتی برای موضوع تولید مبانی تئوری هم درست می‌کنند. به عنوان مثال می‌گویند چرخ از اول اختراع کنیم؟ همه اعتراض می‌کنند که ما بیایم درهای اقتصادی دنیا را به روی خودمان ببندیم و چرخ را از اول اختراع، تولید و مصرف کنیم؟! این حرف را از کجا می‌زنید؟ چه کسی وقتی می‌گوید اقتصاد مقاومتی منظورش این است؟این‌ها مثال‌هایی است که می‌آورند تا بسیاری از رفتارها و عملکردهای خود را توجیه کنند.
  • به نظر شما این مشکلات از کجاست؟
تصور می‌کنم ما چند اشکال اساسی داریم. یکی همین دولتمردانی هستند که باور ندارند. می‌گویند آقا ولش کن ما که نمی‌خوایم خودمان بسازیم. کسی نگفته ما در دنیا را به روی خودمان ببندیم و چرخ را اختراع کنیم . البته این تعابیر را هم خودشان درست می‌کنند برای محکوم کردن تفکر منتقدان. ما می‌گوییم باید روی پای خودمان بایستیم. مانند کشور چین که روی پای خودش ایستاد با حمایت دولت. این کشور هنوز هم کمونیسیتی است اما دولت کمونیستی با برنامه حساب شده در طول ۲۵ سال اقتصاد خود را به جایی رساند که هم اکنون دومین کشور دنیا از نظر درآمد است. اکنون آمریکا با ۱۸٫ ۵ هزار میلیارد دلار در مقام اول است و چین ۱۲٫ ۸ هزار میلیارد دلار در آمد دارد. دو نظام کاملا متفاوت سرمایه داری و کمونیسیت. می‌گویند چین اگر امروز موفق است به دلیل این است که به سراغ اقتصاد بازار رفته است. این‌ها دروغ است. سال‌ها قبل به صورت کاملا هدایت شده دولت چین به بخش‌هایی اجازه داد تا وارد فضای اقتصاد و تولید شوند. با ساپورت دولت این بخش‌ها از طریق مهندسی معکوس تکنولوژی روز دنیا را دزدیدند. سپس آن را درونی کرده ساختند و صادرکردند. پس از ان که راه و رسم تجارت جهانی را آموختند وارد بازار آزاد کار و رقابت شدند. این گونه نبود که از روز اول درها را باز بگذارند و کالایی که هنوز خودش نتوانسته است بسازد را با آخرین و جدیدترین کالای ساخت اروپا به رقابت کیفی و کمی‌بگذارد. اما در کشور ما این طور نیست. اصلا اعتقادی به حمایت از صنعت، حمایت از علم، حمایت از توانمندی داخلی و . . وجود ندارد. می‌گویند این بحث‌ها را رها کنید ما تاجر خوبی هستیم. خیلی هم که به آنها فشار بیاید می‌گویند که می‌رویم تحت برند فلان شرکت تولید می‌کنیم. چه فرقی می‌کند. مهم این است که اسمش را می‌گذاریم تولید ملی.  می‌رویم سامسونگ را می‌آوریم و اسمبل(مونتاژ) می‌کنیم و اسمش را می‌گذاریم تولید ملی. مقداری ما کاسبی می‌کنیم و مقداری هم آن‌ها!. در حالی که اصلا چنین نیست. به همین خاطر است که مقام معظم رهبری تولید داخلی را در آغاز سال مطرح نکردند بلکه فرمودند تولید ملی . تولید ملی این نیست که هر کسی هر چه بخواهد بیاورد و سرهم کند و نامش را تولید بگذارد. تولید ملی آن است که بر اساس توانمندی داخلی خودمان ساخته شود.
تا زمانی که این باور وجود دارد نمی‌توان انتظا ر داشت که جریان نظام اقتصادی به سمت حمایت از صنایع کوچک و متوسط، دانش آموختگان، مخترعین و مبتکرین و وصل کردن علم به صنعت، تامین نیازهای صنعت رفته و تولید ملی را مورد حمایت قرار دهد. با این تفکر‌ها و جریان‌ها ما هیچ وقت به مقصد نمی‌رسیم.
  • با این وجود امیدی به رشد و توسعه واقعی اقتصاد ایران وجود دارد؟
امید دارم. اما نه با این آدم‌هایی که سر کار هستند. اعتقاد من این است که مشکل اصلی اقتصاد ما بر سر جریان فکری است که از آن گفتم. جریان غالب و حاکمی‌است و در همه دولت‌ها هم بوده. حذف این جریان سخت است. یک حرکت انقلابی می‌خواهد و یکسری اتفاقات در چند نقطه باید پیش بیاید تا این مساله انجام شود. انحصارها را به هر شکل که شده باید متوقف و محدود کنند. می‌توان این کار را انجام داد اما اراده ای برای انجامش نیست و نمی‌خواهند این اتفاق بیفتد. نزدیک به ۶۰ درصد از جامعه ما گرایش به سمت خدمات توزیعی و دلالی و. . . داشته و رقبتی به تولید ندارد. این که می‌گوییم می‌توان انجام داد به عنوان مثال درباره مالیات می‌توان بررسی کرد. اگر دولت بخواهد ورود و خروج در آمد به کشور را کنترل کند آیا نمی‌تواند؟مثل تعیین نرخ دلار که گفت دلار را روی ۴۲۰۰ تومان تثبیت می‌کنم و هر کس می‌خواهد باید از طریق سامانه واحد خریداری کند می‌تواند درآمدها را هم کنترل کند. شبکه بانکی اگر در یک سیستم نرم افزاری به هم متصل باشند که هم اکنون متصلند تمام مبادلات تجاری مردم مشخص می‌شود. معلوم می‌شود هر کس در سال چه مقدار سود کرده و باید مالیات آن را هم بر اساس قوانین بدهد. در حال حاضر ۱۴۰۰ هزار میلیارد تومان نقدینگی در کشور وجود دارد که به معنی گردش مالی این رقم در اقتصاد است. اگر ۲۰ درصد این رقم مالیات دریافت شود کل مشکلات اقتصادی دولت حل می‌شود . به راحتی می‌توان همه چیز را کنترل کرد. دولت می‌تواند شبکه ای ایجاد کند و با رصد معاملات و تبادلات پولی هر فرد مالیات تو را به طور کامل دریافت کند . کار دشواری نیست. یک نرم افزار است و تنها با شماره حساب و اسم افراد سر و کار دارد. حتی اگر کسی اموالش را به نام دیگری بزند آن شخص دوم باید مالیات بدهد و به راحتی قابل شناسایی است. اما در نهایت باید گفت اراده ای برای انجام این کار وجود ندارد. این کار دولت قوی و البته قوه قضائیه ای قوی می‌خواهد.
  • در تمام این سال‌ها امکان انجام این کار نبوده؟چرا؟
بعد از جنگ تحمیلی یک دولت متمرکز در ایران حاکم شد . آن زمان در سیاست‌های آمریکا و غرب تاچریزم و ریگانیزم حاکم شده بود . نو کلاسیک‌هایی بودند که تازه به قدرت رسیده و به شدت آزاد سازی بازار، کوچک سازی دولت و این قبیل برنامه‌ها را دنبال می‌کردند. آنها اعتقاد داشتند دولت آمریکا تاکنون هر چه از صنایع این کشور حمایت کرده کافی است و از این پس باید درهای کشور را باز کرد. احساس می‌کردند وقت آن رسیده که بیایند و تمام اقتصاد جهان را زیر پوشش خود بگیرند. چرا که می‌دونستند کشورهای دیگر هنوز رشد کافی نکرده اند. همین سیاست به اقتصاد غرب و اروپا ضربه سنگینی زد. آقای راش وزیر کار کابینه بیل کلینتون تحلیل از اقتصاد آمریکا ارائه می‌دهد و می‌گوید: در سال‌های ۵۰ تا ۹۰ میلادی اوج شکوفایی اقتصاد آمریکاست. چون طبقه متوسط جامعه بیشترین در آمد را داشتند و ۹۱ درصد مالیات هم از ثروتمندان و طبقه مرفه گرفته می‌شد. این مالیات خرج آموزش، رفاه، بهداشت و. . . طبقه متوسط می‌شد. در نهایت جوان‌های این طبقه متوسط تحصیل کردند . تخصص پیدا کردند، هزینه درمانی آنها کاهش پیدا کرد، زنان وارد بازار کار شدند و بسیاری از اتفاقات خوب برای کشورشان افتاد.
اما آن زمان در ایران آقایان نوربخش ، نیلی ، مشایخی و بسیاری دیگر از نظریه پردازان اقتصادی بر سر کار بودند که هنوز هم هستند. همیشه هستند و مانند بختک بر اقتصاد کشور افتاده اند و آن را رها هم نمی‌کنند. این جریان فکری با نام مکتب نیویورک را در کشور پیاده کردند که همان تاچریزم و ریگانیزم بود. همان سیاست‌ها را به ایران دیکته کردند و مشکلات اقتصادی کشور از آن دوره شروع شد و با همین طیف فکری ادامه پیدا کرد. مسائلی که منجر به رها سازی قیمت ارز، حذف بخش گمرک‌ها، حذف تعرفه‌ها و. . . . شد. بر همین اساس حذف یارانه‌ها هم از همان سال شروع شد. آمدند و موضوع جعلی یارانه بخش‌های صنعت را درست کردند، بعد آن را تعمیم دادند و گفتند تمام بخش‌های اقتصاد کشور یارانه ای شده است. آمار‌های بدون سند و مدرک تهیه کردند و در حقیقت آمار سازی کردند. در حالی وضعیت آن طور که در آن زمان می‌گفتند نبود و فقط فضا سازی بود که البته در حوصله این بحث نیست و اگر لازم باشد با آمار و ارقام و دقیق می‌توانم آن را بررسی کنم. آن زمان می‌گفتند ما مصرف بالایی داریم. میزان مصرف نفت داخلی و پالایش را با قیمت‌های جهانی مقایسه می‌کردند. ما آن سال‌ها خیلی مصرف داشتیم ۲۳ الی ۳۰ میلیارد دلار بود. در جهانی بودیم که نسبت به اقتصاد جهانی یک بیستم در آمد داریم و اگر قیمت نفت ما یک پانزدهم هم باشد باز هم نسبت به کشورهای دیگر کم نیست. قبول دارم بعضی موارد مصرف ما مسرفانه است که می‌توان با فرهنگ سازی و مشارکت مردم مصرف را کاهش داد. آن زمان می‌گفتند چون صنایع نیروی کار ارزان و فراوان دارند پس باید در کالاهایی مانند سیمان و فولاد که مصرف انرژی بالایی دارند سرمایه گذاری کنند. بعد ناگهان با بهانه اینکه مصرف شما بالا و غیر بهینه است و پنج برابر مصرف جهانی مصرف می‌کنید و به خاطر حمایت‌های دولت یارانه! باید تغییر سیاست بدهید. هر روز سیاستی جدید را پیگیری کردند و سرانجام آن نابودی صنعت، نابودی تولید، کاهش اشتغال، فشار بر سفره‌های مردم بود. ثمره این وضعیت ناهنجار از تفکر حذف رایانه‌ها شروع شد.
  • که احمدی نژاد شروه کرده بود؟
این تفکر از مدت‌ها قبل در ایران حاکم بود و روی آن کار می‌کردند. احمدی نژاد حماقت کرد و آن را اجرا کرد. فکر می‌کرد شجاع است و این برنامه را اجرا می‌کند. ما خودمان اقتصادمان را خراب کردیم. بانک جهانی مدت‌ها به دنبال این بود که خودمان اقتصادمان را خراب کنیم. چه زمانی تحریم‌ها علیه ایران جدی شد؟ از زمان اجرای هدفمندی یارانه‌ها. دقیقا از سالی که اجرای هدفمندی یارانه را کلید زدیم، آمریکایی گفتند خدا را شکر؛ اقتصاد ایران در همان مسیری افتاد که ما می‌خواستیمو به زودی در دره ای خواهد افتاد که دیگر نمی‌تواند از آن خارج شود. همان زمان بود که فشار‌ها بیشتر شد. دلار بالا رفت و مشکلات تشدید شد. کسی به این موارد توجه ای نمی‌کند. خودمان با دست خودمان خراب کردیم و تا زمانی که این سیاست‌ها حاکم باشد و بدون نگاه به منافع مردم و تنها بر اساس منافع شخصی اقتصاد را هدایت کنیم هیچ اتفاق مثبتی پیش نمی‌آید. اقتصاد همین است که هست.
  • چه اتفاقاتی باید بیفتد؟
یکی از این اتفاق‌ها اصلاح نظام مالیاتی است و بخش دیگر موضوع نظام بانکی است که باید اصلاح شود. در حال حاضر شبکه بانکی ما در اختیار چند مدیر بانکی ارشد است . مدیرانی که از دیر باز بوده اند و هنوز هم هستند. این مدیران بانک‌ها و پست‌ها را بین خود دست به دست می‌کنند. جریان اقتصاد مالی کشور را در دست دارند. وام‌های هزاران میلیاردی به هم ردیفان خود می‌دهند و دست از سر نظام بانکی بر نمی‌دارند. بانک‌ها یا باید به شرکت‌های سهامی‌عام و یا تعاونی سهامی‌عام تبدیل بشوند اما این عده از مدیران نخواسته اند و نگذاشته اند که این اتفاق بیفتد. اگر نظام بانکی در این مسیر قرار می‌گرفت سود آن به همه می‌رسید نه به عده ای خاص و البته بخشی از تورم هم جبران می‌شد. برای بهبود اقتصاد کشور راه‌های پیچیده ای نداریم. الفبای کاملی برای این مسیر وجود دارد اما هیچ اراده ای برای حرکت در این مسیر نیست. نیروهای انسانی مبتکر زیادی در کشور وجود دارند که باید به سمت صنعت بی رمق کشور هدایت شوند. مقررات زیادی در کشور در بخش‌های تولید، صادرات، واردات، مالیات و . . . وجود دارد که می‌تواند اصلاح شود. اما از این آدم‌های کنونی بر نمی‌آید.
  • یعنی می‌گویید امیدی نیست؟
بر خلاف اینکه برخی می‌گویند امیدی نیست، من می‌گویم امید وجود دارد. گاهی مقام معظم رهبری کدهایی می‌دهند که نشان می‌دهد آینده روشن است. آقا فرموده اند نگران نباشید، این‌ها می‌گذرد. معتقدم مقام معظم رهبری مانند حضرت امام (ره) از الطاف الهی بهره مند هستند . همانگونه که هدایت جریان بزرگ انقلاب توسط امامیک جریان زمینی نبود به نظرم هدایت این کشور توسط مقام معظم رهبری هم جریانی الهی است. حرفهای آیت الله خامنه ای در بسیاری از موارد با الهام از همه شرایط است. آقا فرموده اند که در این فضا جوانانی را می‌بینم که به زودی فضای اقتصاد را در دست می‌گیرند. آقا معتقدند موج جریان انقلابی کشور را نجات می‌دهد و این اتفاق می‌افتد. باید پوست بیندازیم و این ادم‌های پیری که الان هستند باید دور بیندازیم. این اتفاق می‌افتد و به سمت قهقرا نمی‌رویم. این جریان انقلابی کشور را نجات می‌دهد. آنجایی که دیگر هیچ امیدی نیست مطمئن باشید راه نجات باز خواهد شد. این پوست باید از اقتصاد کنده شود و آن‌هایی که مانند زگیل به اقتصاد کشور چسبیده اند باید کنده شود. خیلی از کارها انجام خواهد شد با وجود جوانان متعهد و متخصص ما و پیشرفت‌هایی که کرده ایم به زودی اتفاقات خوبی خواهد افتاد.

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است -
آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد -

Time limit is exhausted. Please reload the CAPTCHA.

درآمد | پایگاه تحلیلی درآمد